اجازه بدهید از زاویه ی دیگری به نظاره بحث قبلي بنشینیم:
اگر سری به اتاق انجمن های علمی دانشکده بزنید، بلافاصله، متوجه مجموعه عکس وسیعی از دانشمندان علوم اجتماعی خواهید شد که در کنار یکدیگر روی دیوار ساکت و سر به زیر، نصب شده اند. مجموعه پر و پیمانی از قدیمی هایی چون داروین تا کلاسیک هایی مثل وبر و مالینوفسکی و ... تا جدید تر ها: مارکوزه، فوکو، پوپر و... تا خیلی جدیدهایی همانند دریدا. اولین دفعه که من این مجموعه را دیدم، نحوه چینش این افراد برایم جالب آمد. متوجه شدم که پوپر و مارکوزه، درست کنار یکدیگر نصب شده اند، به هم چنين دريدا و دوركيم! و برایم غریب بود که اینهمه اندیشمند مطرح در حوزه علوم اجتماعی اينگونه کنار هم نشسته اند. بگذارید این مجموعه عکس را جدی تر در نظر بگیریم متصور شویم که در حوزه علمی و نظری، بخواهیم همه این اندیشمندان را کنار هم بنشانیم. به نظر می رسد که این اتفاقی است که در ذهن بسیاری از کسانی که ما امروز در ایران به عنوان جامعه شناس می شناسیم، افتاده است. در واقع ما توانسته ایم با نحوه ای از آموزش عالی، اتفاقی را که تنها می تواند در یک کتابخانه یا مجموعه عکس بیفتد – یعنی کنار هم چیده شدن آدم ها یا کتابها و نظریاتی که هر کدام با دیگری اختلافات عمیق و ریشه داری دارند و چه بسا هر کدام بقیه را نفی کنند- در شاکله یک تحلیل گر اجتماعی به جامعه تحویل دهیم. جای شکی نیست که برای فردی در مقام استاد دانشگاه، این کاملا پسندیده و لازم است که بر تمام این پهنه ی نظری تسلط و تبحر داشته باشد و تمام این گفتمان های فکری را بشناسد؛ البته این خود، آرمان مطلوبی است که اغلب روی نمی دهد و وقوعش را بیشتر باید امید داشت اما حقیقت امر چیست؟ آیا پس زمینه ی فکری یک اندیشمند هم همانند دیوار انجمن علمی است؟ یعنی همه آن دانشمندان با اندازه های مساوی و با وضوح یکسان در آن ظهور دارند؟ پر واضح است که نه. متفکرانی بسیار برجسته و درخشانند و دیگران کم فروغ و نامطرح. نگاه کسانی به واقعیت جهان بیرون نزدیک تر می آید و بر آنها تأثیر می گذارند. این سودا بس قدیمی شده است که علم از صفر شروع می شود و گزاره های علمی بیطرف اند و حاصل تجربه های ناب. همه اهل علم امروز معتقدند که علم از نظریه ها و پیشفرض ها می آغازد و پیروان مکاتب علمی، تصمیم گرفته اند تا پیرو آن مکتب باشند. واقعیت، واقعا وجود ندارد و این پیشفرض ها و پیشانظریه ها هستند که آنرا برمی سازند. تبیین این نظر هدف این متن نیست و به طور خلاصه می توان گفت که شناختن جامعه ایران، بدون یک چارچوب نظری، بدون یک سنت فکری آگانه، شناختی هرهری مآبانه و سردر گم خواهد بود و راه به جایی نخواهد برد.
محمد ملاعباسی
ادامه مطلب
درباره نحوه شکل گیری نهاد دانشگاه در ایران، جایگاهش در امروز و آینده کشور و کارامدی و ناکارمدی اش و دلایل و براهینش به تفصیل فراوان می توان سخن گفت، کماآنکه بسیاری از اساتید و اندیشه وران نیز نوشته اند و گفته اند. و من با دو پیش فرض کلی حرفم را شروع می کنم و مفروض می گیرم درستی شان برای مخاطبان این نوشته، قبلا اثبات شده است.
بدین قرار: 1- نهاد دانشگاه، نهادی برخواسته از دل مردم و تمدن کشور ما نیست و نهادی است که در کشاکش ورود مدرنیته به ایران، از بالا و توسط نهاد قدرت، وارد شد و به بدین دلیل که به فضای فکری کشورمان تزریق شد، برای متن نیروهای فکری جامعه، ناآشنا و بیگانه می نمود و کارکردهایش مبهم بودند. 2- دلایل متفاوتی ذکر شده است اما توافق بر این است که امروز، جایگاه دانشگاه در کشور ما، و به طریق اولی جایگاه آکادمی های علوم انسانی در ایران، آنچنان که باید نیست و دانشگاه نقش و جایگاه مؤثری در هدایت کشور ندارد.
محمد ملاعباسی
ادامه مطلب
درباره نحوه شکل گیری نهاد دانشگاه در ایران، جایگاهش در امروز و آینده کشور و کارامدی و ناکارمدی اش و دلایل و براهینش به تفصیل فراوان می توان سخن گفت، کماآنکه بسیاری از اساتید و اندیشه وران نیز نوشته اند و گفته اند. و من با دو پیش فرض کلی حرفم را شروع می کنم و مفروض می گیرم درستی شان برای مخاطبان این نوشته، قبلا اثبات شده است.
بدین قرار: 1- نهاد دانشگاه، نهادی برخواسته از دل مردم و تمدن کشور ما نیست و نهادی است که در کشاکش ورود مدرنیته به ایران، از بالا و توسط نهاد قدرت، وارد شد و به بدین دلیل که به فضای فکری کشورمان تزریق شد، برای متن نیروهای فکری جامعه، ناآشنا و بیگانه می نمود و کارکردهایش مبهم بودند. 2- دلایل متفاوتی ذکر شده است اما توافق بر این است که امروز، جایگاه دانشگاه در کشور ما، و به طریق اولی جایگاه آکادمی های علوم انسانی در ایران، آنچنان که باید نیست و دانشگاه نقش و جایگاه مؤثری در هدایت کشور ندارد.
محمد ملاعباسی
ادامه مطلب
