تبليغاتX
نشریه دانشجویی سمر

شماره چهارم، اسفند۱۳۸۷

 

دو هفته نامه علمی،فرهنگی،سیاسی سمر

شماره چهارم، اسفند ۱۳۸۷

صاحب امتیاز: بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

مدیر مسئول: عبدالحمید ضرابی

سردبیر: محدثه چیتگرها

زیر نظر شورای سیاست گذاری

نوشته شده توسط بسیج دانشجویی در چهارشنبه 1387/12/07 ساعت | لینک ثابت |

 

از وقايع مهم وتاثيرگذار در جامعه جهاني در طي هفته گذشته دو اجلاس بين المللي بود كه با فاصله زماني كمي در شرم الشيخ وتهران برگزار شد .گرچه موضوعات مطرح در اين دواجلاس وهدف آن ها به ظاهر يكي بود! اما همان طور كه رئيس جمهور گفت تفاوت آن ها در عمل مانند تفاوت شيطان وانسان بود!!

چنان كه اجلاس شرم الشيخ تنها با بهانه كمك به مردم مظلوم غزه وبه صرف استحكام بخشيدن ودر مواردي پر نفوذتر كردن اسرائيل در منطقه وفلسطين برگزار شد. اين اجلاس( که نمايندگان حاضر در آن حاميان آشكار اسرائيل وشورای امنیت بودند) با اهداف سياسي از پيش تعيين شده خود پيش مي رفت. هيچ كس از رژيم صهيونيستي در مورد عملكردش در غزه وكشتار زنان وكودكان وافراد بي گناه غير نظامي شكايت يا حتي سوال هم نكرد وهيچ بحثي در مورد ريشه وعلتهاي اين جنگ وده ها جنگ ديگر عليه مردم فلسطين نشد وتنها دستاورد اين اجلاس اين بود  كه، هزينه هايي براي حل مشكلات وخرابي هاي به جا مانده از حملات اسرائيل در نوار غزه اختصاص داده شد وآن هم با ده ها شرط وشروط كه موجبات تضعيف دولت قانوني حماس  از يك سو ونفوذ وقدرت يابي حكومت خود گردان فلسطين وتثبيت اسرائيل از سوي ديگر شد. والبته صرف هزينه 4 ميليارد دلار هم براي گرفتن اعتراف از زبان حماس ومقاومت در جهت مشروعيت بخشيدن به دولت اسرائيل! !

زینب اعلمی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بسیج دانشجویی در چهارشنبه 1387/12/07 ساعت | لینک ثابت |


 

دوشنبه هفته قبل بود که خبردار شدیم پنج شهید گمنام دوباره  میزبان ما شدند

از یکسوخوشحال یودیم که دوباره دعوت شده یم، دوباره ستاره های کبود کور سوی سبز امیدرا در آسمان دودی شهر ما هدیه آورده اند و از سویی دیگر ناراحت و مضطرب..

آخر خبر آورده بودند که این میهمانی، میهمانان ناخوانده ای نیز دارد،‌ناخوانده هایی که طاقت دیدن میهمانی بزرگ میزبانان جوان را نداشتند. آنهایی که عزم ناچیز خود را جزم کرده بودند تا جشن ما را برهم بریزند...

و آغازی بی پایان، در کهکشانی نامتناهی پر از ستاره های جوان که خبر از عمر دراز این کهکشان می دادند؛‌قلب هامان از ذوق و یا از اضطراب ناشی از جسارت نامردمان، گهی آرام و گهی تند می زد، آرام و تند، اما می زد. و این تپش نوید حیات جاودان دل های نورسیده را می داد..

نواها در سوگ جوانان  ایران زمین سر داده می شدند و وداع ها با اشک های بی اختیار چشمان دوخته به راه صورت می گرفت. واما آن سوی میدان شعارها در رثای نابودی مردانگی و عزت، غرور و غیرت، سرداده می شد. ما با شهیدان وداع می کردیم و گروهی با شهادت. مردم، قاصدک های چوبی را بر شانه های خاکی خود بردند و به دستان خاک به امانت سپردند. ما شهیدان را دفن کردیم در قلب هامان اما عده ای شهادت را دفن کردند در زیر خروارها بغض و کینه و جهالت.

آن هنگام که آن مادر پیرمشتی استخوان را از دل تابوت بیرون کشید و در آغوش می فشرد و چنین می گفت: «پسرم! پسرک خوشکلم! بگو تا به حال کجا بودی، آیا از جگرگوشه ی من خبری آورده ای؟..»

همگان می نگریستند و بغضها یکی یکی منفجر می شد. وقتی به خود آمدیم دیدیم همه به نظاره ایستاده اند، برخی با چشمان خیس و گونه های سرخ و برخی با چهره های مبهوت و پر از شرمندگی. آری میهمانان ناخوانده نیز بی اختیار به تماشای جشن خوبان نشسته بودند و لبهایشان یارای سر دادن هیچ صدایی نبود جز سکوت.سکوت تنها شعار بود. آنجا بود که یقین کردم همه دعوت شده بودند حتی میهمانان ناخوانده

مسعود کریمی 

نوشته شده توسط بسیج دانشجویی در چهارشنبه 1387/12/07 ساعت | لینک ثابت |