تبليغاتX
نشریه دانشجویی سمر

روایت رویا

ویژه نامه جنوب اسفند ۱۳۸۷

 

دو هفته نامه علمی،فرهنگی،سیاسی سمر

ویژه نامه جنوب، اسفند ۱۳۸۷

صاحب امتیاز: بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

مدیر مسئول: عبدالحمید ضرابی

سردبیر: محدثه چیتگرها

زیر نظر شورای سیاست گذاری

نوشته شده توسط بسیج دانشجویی در سه شنبه 1387/12/20 ساعت | لینک ثابت |
  • پانزدهمین اردوی میثاق با شهیدان یادواره ی شهید چمران امسال در تاریخ 5 تا 10 اسفند ماه برگزار شد.تحقیقا می توان گفت این اردو بزرگترین اردویی است که هر سال توسط بسیج دانشجویی دانشگاه تهران برگزار می شود و با توجه به حجم وسیع مخاطب آن در حدود 700 تا 800 فر می باشد نیازمند برنامه ریزی در حوزه های متفاوتی از پشتیبانی تا فرهنگی که مهم ترین هدف اردواست می باشد.هدف گذاری اردوی امسال با محوریت مفهوم ((جهاد علمی )) شکل گرفت و در پی آن نام شهید دکتر مصطفی چمران به عنوان یکی از مهم ترین مصداق های عینی این مفهوم برای عنوان اردو انتخاب شد.
  • محدثه چیتگرها


    ادامه مطلب
    نوشته شده توسط بسیج دانشجویی در سه شنبه 1387/12/20 ساعت | لینک ثابت |

    اگر آه تو از جنس نياز است

    در باغ شهادت باز، ‏‎باز است

    نميدونم چرا اما هرجا كه رفتيم از دوکوهه گرفته تا فکه عبارات دعاي عهد در ذهنم مي او مد اللهم اجعلني من انصاره و اعوانه .... والمسارعین الیه فی قضا حواﺋجه .... و المحامین عنه و السابقين الي ارادته .. درست بود من در قدمگاه كساني قدم برمي داشتم كه امامشان روي آنها حساب مي كرد و هوايشان را داشت . کسانی که با مهدی زیستند و تا رکاب او رفتند . آنها  كه براي اداي تكليف آمدند و نه كسب نتيجه. آنها كه اخلاصشان حرف آخر را  مي زد.  من در سرزمين حق طلبي كساني بودم كه فرقان راهگشاي آنها بود. من در سبز سرزميني بودم كه نداي الهي هب لي كمال الانقطاع اليك علي "عليه السلام " درباره  تك تك ساكنانش به اجابت رسیده بود . من در سرزميني قدم بر می داشتم كه ساكنانش چو ابراهيم گلستان را در شعله هاديدند. آنان كه رضايت رهبري را علم خود ساختند ، با تشنگي و حق طلبي شان تا كربلا رفتند  و هل من ناصر حسين را بي جواب نگذاشتند .

    خوشا به حالتان كه زيست پاكتان بهترين مرگ ها  را برايتان  رقم زد .خوشا به حالتان كه قدمگاهتان با سادگي و غربتش جادوگر قربت است. خوشا به حالتان  كه مصداق اجابت الهی فاجعلنا ممن اخليت وجهه لک و فرغت فواده لحبك .... و اهلته لعبادتك.... و اخترته لمناجاتك و قطعت عنه  كل شي يقطعه عنك بوديد .  

      با شمايم اي دوازه بانان آسمان !  به ما ، خاك نشينان نظري اندازيد سفارشي از ما به سوي مولايمان ببريد تا ما نيز چون شما پشت او را محكم سازيم و قلب او را خشنود.

    در آخر آنچه برایم می ماند : شرمنده ام ، من كجا و بزم كارزار الهي تان  كجا . خوب می دانم هر چه بود و هست   از عنايت و لطافت شما است وبس .‏

    ف.ح 

    نوشته شده توسط بسیج دانشجویی در سه شنبه 1387/12/20 ساعت | لینک ثابت |

    میخواهی اعتقادی به حضور و نَفس عالم قدس در عالم خاک داشته باش و یا میخواهی معتقد باش که هر اتفاق این عالم بر یک سری قواعد علمی دو دو تا چارتایی بنا شده که هیچ وقت نقض نمیشود و این خرافات است که همه چیز  رو با نگاهی به عالم دیگر تفسیر میکنید . متنی که در زیر میخوانید یادداشتی است از حضور آقا مصطفی چمران در دوره ای از اردویش ، اردویمان ، اردوی پانزدهم سفر به مناطق زیارتی جنوب ایران .  «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاهم عند ربهم یرزقون»

    آسمان هم مکان عجیبی است به خصوص وقتی کار به ته ته خط میرسه . به خصوص وقتی به جایی میرسی که هیچ کسی هیچ کاری نمیتونه برات انجام بده . اون وقته که تو می مونی و آسمون و سری که موقع شرمندگی رو به بالا گرفتی . رسم جالبی است که هر وقت بی کس شدی سربلند میشی . این یعنی توحید . وقتی فهمیدم دیدم آقا مصطفی معلم ما شده.

    سجاد نجفی


    ادامه مطلب
    نوشته شده توسط بسیج دانشجویی در سه شنبه 1387/12/20 ساعت | لینک ثابت |

    از روی قران کوچکی که همیشه روی سینه اش جای داشت شناختندش آخر پیکر او و هم قطارانش زیر تانک ها له شده بود و داشت از خاطره ها و نه خاطرها پاک می شد  اما پیکر پاکش پیدا شد ومن و همه ما را به یاد ارادت شهید صیاد به این عبارت زیبا انداخت که " من کان للله کان الله له " و به راستی علم الهدی چنین بود و خدا خاطرش را عزیز داشته بود . در تمام حیاتش مدام یک جمله را زمزمه می کرد : کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را

    شهید علم الهدی و 40 دانشجوی بیدار دیگر در این خاک " عاقلانه فکر کردند و عاشقانه زیستند " 40 انسان آزاده که نقش با عظمت خود را به مثابه ی یک انسان متعالی شناختند و با بیداری راهشان را انتخاب کردند نه از جنس اتنخاب های من و تو با ظن وگمان و وهم  ...

    هویزه را با سنگ مرمر سپیدش می شناسم و گنبد آبی همیشگی اش و مزار 40 شهید و کوچه های عزاداری آقا امام حسین و مزار مادری بزرگوار که وصیت کرد تا کنار فرزند همیشه بیدارش دفن شود.

    سارا محمد کمال 


    ادامه مطلب
    نوشته شده توسط بسیج دانشجویی در سه شنبه 1387/12/20 ساعت | لینک ثابت |

    در تاریخ آمده که سال ها پیش جمعی از بنّایان گرد یک دیگر آمده و تشکیلاتی را به وجود آوردند.آنان خود را بنّای آزاد(free mason) می نامیدند و نام تشکیلات خود را فراماسونری گذاشتند.تشکیلات فراماسونری بعدها اهداف سیاسی پیدا کرد و تبدیل به نوعی انجمن سری شد که هرکسی در آن اجازه ی ورود نمی یافت.فراماسونری با چنین اهدافی از زمانی خاص وارد ایران نیز شده است.مطرح می کنند که میرزا ملکم خان که او را "پدر روشن فکری جدید ایران" نیز نامیده اند، با تاسیس اولین لژ فراماسونری در ایران با نام "مجمع فراموشخانه" ،نخستین کسی است که تشکیلات فراماسونری را وارد ایران کرده است.در عقاید ملکم خان نوشته اند که وی هم چون سایر روشن فکران و منور الفکران اولیه خواهان تسلیم بی چون و چرا در برابر فرهنگ مدرن غربی بوده و در واقع شعار معروف "اخذ تمدن فرنگی" "بدون تصرف ایرانی" و قطعا اسلامی را در مورد او نیز به کار برده اند.در اعتقادات او نوشته اند که معتقد بود که غربی ها با اتکا به دو نوع کارخانه پیشرفت کرده و به جلو گام برداشته اند،"یکی کارخانه ی تولید کالا" و دیگری "کارخانه ی انسان سازی" ... در واقع گویی ملکم با تشکیل فراموشخانه در پی ایجاد کارخانه ی انسان سازی از نوع غربی بوده است...

       حمیده سادات حسینی روحانی     


    ادامه مطلب
    نوشته شده توسط بسیج دانشجویی در سه شنبه 1387/12/20 ساعت | لینک ثابت |

     

    باورت كه نمي شد..به خودت قبولاندي..ديگر رسيده بودي وبهانه اي نبود براي باور نكردن..كوله بارت را زمين گذاشتي ..سنگين بود..غم هاي يك سال دوري از وطن ..وحالا آمده بودي تا روضه بخواني براي شهدا..از جدايي..برايشان بگويي.. از سختي راه ..از دوري وطن ..از غريبي كردنت در شهر واين كه آنجا هيچ كس نيست كه حرف دلت را بخواند يا حتي به قصه هايت گوش فرا دهد تا برايشان از بيابان بگويي...(تو كه سر گشته بيابان ها شده بودي وديگر دلت جز به آن آرام وقرار نمي گرفت..)

    دوكوهه آغاز راه است ..واگر امان مي دادند شايد تا آخر آنجا مي ماندي..اگر چه شوق جبهه ها در دلت شعله مي كشيد ....به حسينيه همت كه نزديك مي شوي قدم هايت را آرام بر مي داري..زير لب اذن دخول مي خواني وبراي نفس كشيدن در فضايش لحظه شماري مي كني....به گوش دلت نظاره مي كني كه چطور مسحور كلام سردار خيبر گشته...و..

    فرصت كوتاه است وتو مانده اي چگونه اين همه عظمت را در ظرف خالي دلت بگنجاني ..بايد حركت كرد!

    زینب اعلمی


    ادامه مطلب
    نوشته شده توسط بسیج دانشجویی در سه شنبه 1387/12/20 ساعت | لینک ثابت |