حسن روحانی یکی از افرادی است که در چند روز گذشته خبر تردیدهایش برای کاندیداتوری بر سر زبان ها می چرخد . این که آیا در نهایت روحانی کاندید خواهد شد یا نه ، شاید حتی اهمیت کم تری داشته باشد از فهم نقش او در معادله ای که به تدریج معلوم ها و مجهول هایش روشن می شوند و برای همه واضح.
در فضای فعلی انتخابات گذشته از افرادی که حتی طرح نامشان به عنوان کاندیدا در حاشیه انتخابات صورت می گیرد (چه برسد به این که به عنوان فرد رای آور مطرح شوند ) ، تنها 3 نفر به عنوان کاندیدای اصلی طرح می شوند . مهدی کروبی ، میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد . البته در این میانه هم به نظر می رسد که رقابت اصلی میان احمدی نژاد و موسوی شکل بگیرد. علی الخصوص با توجه به این نکته که سید محمد خاتمی هنگام انصرافش از کاندیداتوری به میرحسین و هوادارانش ، این قول را داد که حال که از رقابت انتخاباتی دور شده است تمام توانش را به کار می گیرد و جبهه ی اصلاحات را یک پارچه و موتلف خواهد کرد.
آن چه جالب به نظر می رسد این است که در حالی که حضور میر حسین موسوی در عرصه ی انتخابات بعد از 20 سال ، موجب شد تا خاتمی و حامیانش تصمیم بگیرند تا از حضور مستقیم و نقش آفرینی علنی صرف نظر کنند ؛ چرا فردی مانند حسن روحانی که نه به لحاظ اجرایی و نه به لحاظ پیشینه ی سیاسی که موجب رای آوریش شود ، به پای سید محمد خاتمی هم نمی رسد باید قدم جلو بگذارد و دم از تردید ها و تصمیم هایش برای کاندیداتوری و شعارهای انتخاباتی اش بزند؟!! آیا حقیقتا روحانی می آید تا رای بیاورد و شعار تولیدش را عملی کند ؟! یا شاید بهتر باشد برای فهم این موضوع ، نگاهی دوباره به فضای فکری فعلی او و مشوقانش بیاندازیم!
میر حسین موسوی به گفته ی خودش بعد از بیست سال کناره گیری از مشغولیت ها و مسئولیت های سیاسی ، به این دلیل پا به عرصه گذاشته است که از قانون گریزی جلوگیری کند و بحرانی که انقلاب را پس از 30 سال تهدید می کند ، کنار بزند. روشن تر بگوییم میرحسینی که از بحران تحصن در مجلس ششم و 18 تیر و امثالهم نمی هراسید، اکنون پس از 4 سال ریاست جمهوری احمدی نژاد ، از بحرانی که او ایجاد کرد می ترسد و وارد میدان شده است.
از سوی دیگر از گفت و گوهایی که از گوشه و کنار به گوش می رسد می توان به راحتی فهمید آن چه الان اصلاح طلبان و حتی عده ی خاص و قلیلی از آنانی که روزی بر خود نام اصول گرا می نهادند ، را در کنار یک میز جمع کرده است؛ رای و نظری واحد و سیاستی یکسان است . سیاستی که در این برهه تنها یک گزاره را اصل قرار داده است."نه احمدی نژاد"! تحت لوای این شعار است که هاشمی و خاتمی و میرحسین هم زمان جمع شده اند . و آنانی که روزی از سیاست های دولتی و چپ میرحسین گله داشتند ، اکنون به جانب داری از او برخاسته اند. شاید در همین سیاست و موضع باشد که روحانی نیز نقشی را بر عهده می گیرد و وارد میدان می شود . اما شاید بهتر باشد دبیر شورای عالی امنیت ملی در دوره ی خاتمی شان سیاسی خود را بالاتر از آن قرار دهد که برای شکستن رای احمدی نژاد وارد عرصه شده و در انتخابات شرکت کند. زیرا هم انگیزه ی مشاوران و مشوقان او و هم نتیجه ی انتخابات از همین الان تا حد زیادی معلوم است!
فاطمه علیمردانی
